نظام الدين شامى

66

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

ذكر لشكر كشيدن امير صاحب‌قران بجانب خوارزم كرّت اوّل آنگاه در سال موش به ترتيب و ساز لشكر و اسباب ايشان مشغول گشته مال بى حدّ و شمار و اسپ وجيبهء بسيار بر لشكر منصور تفرقه فرموده عزيمت طرف خوارزم مصمّم فرمود و چون از موضع تاغ‌اداغ و سه‌پايه گذشتند قراول دشمن در برابر آمد فرقهء از لشكر منصور بر ايشان حمله كرده ظفر يافتند و ايشانرا گرفته بياساق رسانيدند و آن را بفال مبارك دانسته و از انجا گذشته بحصار كات رسيدند بيرام خواجه يساول از طرف حسين صوفى شحنه بود و مؤيّد قاضى با او در حكومت شريك چون لشكر بدانجا رسيد از سر ضرورت دروازهء حصار را استوار كردند و عرّاده و تير چرخ مرتّب داشتند امير صاحب‌قران فرمود تا لشكريان هيمه و خاشاك كشيده خندق را بينباشتند و كوچه ملك را اشارت كرد تا در خندق درآيد ترس برو غالب شده نتوانست خمارى يساول را اشارت فرمود فرمان‌بردارى كرده در رفت و مبشّر و تاى خواجه در عقب او رفتند لشكر چون آن مشاهده كردند بىتوقّف بخندق درآمدند و از آب گذشته كرّت اوّل شيخ على بهادر بالاى فصيل برآمد مبشّر پاى او را گرفت تا برآيد نتوانست و هردو بر زمين افتادند ديگرباره شيخ على بهادر بر سر فصيل برآمد دشمن نيزه بر وى راند نيزه را گرفته بشكست و تيغ بر سر او راند و لشكريان از هرطرف راه كرده بحصار درآمدند و سپاه دشمن را علف شمشير گردانيدند و جمله را هلاك كرده مال و اسباب بغارتيدند و اسيران ولايت را بازگردانيده روز ديگر كوچ كردند و به طرف خوارزم توجّه نمودند و كوچه ملك را بگناه و تقصير آن‌روز كه در خندق نرفته بود چوب ياساق زدند و بر دم خر بسته بجانب سمرقند فرستادند و غياث الدين ترخان و يوسفشاه خواجه امير تومان را منقلاى لشكر ساخته فرستاد ايشان بجوى كرلان رسيدند و با منكلى خواجه و كلك ( 13 ) جنگ كردند و آنچه يافتند گرفتند و كشتند امير صاحب‌قران از انجا لشكر را ايلغار كرده به اطراف و جوانب فرستاد لشكر متفرّق شدند و هركرا يافتند غارت كردند حسين صوفى بقلعه و حصار درآمد و مىخواست كه در صلح كوشيده آتش آن فتنه را بنشاند درين اثنا كيخسرو قاصدى فرستاد و او را بر مخالفت تحريص كرده پيغام كرد كه زنهار اعتماد